مدادسیاه

خرید بک لینک
درنگی بر داستان کوتاه و ساده «وانکا» اثر «آنتوان چخوف»هستند در این روزگار و دوران بسیاری از انسانها که شوربختانه، به زندگی سگها رشک میبرند و در بغض و حسدورزی به وضع و گذران سگها، حسرت میخورند. این موضوع هرچند عمیقا شرمآور است و غمانگیز و تلخ، ولی حقیقت دارد...»«هستند در این روزگار و دوران بسیاری از انسانها که شوربختانه، به زندگی سگها رشک میبرند و در بغض و حسدورزی به وضع و گذران سگها، حسرت میخورند. این موضوع هرچند عمیقا شرمآور است و غمانگیز و تلخ، ولی حقیقت دارد...»این، بازگویی سخنی است از «آنتوان چخوف» که در بیان خاطرهای درباره آن داستاننویس بزرگ روسیه و جهان، به قلم «ماکسیم گورکی»- دیگر داستاننویس نامدار روسی و شاگرد واقعگرای «چخوف»- به یادگار مانده است. بازتاب این کلام حزنآلود و طعنه زننده را که بیگمان باز میگردد به ژرفاندیشی و توانمندی کم مانند چخوف در تامل و خیره نگریستن دردناک به همه سویههای زندگی، میتوان به هنگام بازخوانی بیشتر داستانهای او- از جمله، داستان کوتاه، ساده و گیرای «وانکا»-ردیابی کرد.داستان «وانکا» در واقع بازآفرینی برشی است بسیار کوتاه از زندگی و هستی یک پسر بچه نه ساله روستایی که از کنار پدربزرگ شصتوپنج سالهاش- «کنستانتین ماگاریچ»، نگهبان و شبگرد ملک خانواده اعیانی «ژیوارف»- برای شاگردی و نوکری، به خانه و کارگاه «آلیاخین» مدادسیاه...

ما را در سایت مدادسیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 11:42

صفحه بندی